تبليغاتX
گلبرگ
 

آری , او میرحسین است.

آنانکه در وادی هنر دستی بر آتش دارند و هفتمین آسمان معرفت را لمس کرده اند نیک آگاهند که فهم و درک مخاطب به مراتب اولی تر از خود مخاطب است , به دیگر سخن تشخیص نیکوتر از تشخص است و تا نفهمی نمی توانی بفهمانی.
برای فهمیدن باید حد و مرزی تعریف کنی تا به مختصات آن قضاوت کنی. این محدوده را در هنر چهارچوب نام است, که برای خود عرض و طول و ارتفاعی دارد, و تازه همان طول و عرض و ارتفاع هم برای خود چهارچوبه ای دارند . چهارچوبه ای که فارسی بر نباشد و بد قواره نیز باشد اثر هرچه خوش ساخت هم باشد را بدترکیب به چشم می آورد.
اما « او » نه, که حتی انگشتان کبود از هر چه رنگش هم چهارچوب و قاب را خوب می شناسد، بس که قاب دیده و خریده و ساخته است. او چشم بسته هم به تایید و تشخیص قاب نظرش صائب است تا قابی قناس نسازد. او می داند که ثبات قاب بیشتر به صلاح است تا ثبت لحظه ای گذرا .« او » تفاوت گواش و آبرنگ را خوب می فهمد . او خوب می داند که هیچ مدادرنگی کار مداد را نمی تواند انجام دهد .


« او » خوب می فهمد که سرخ آتشین با همه ی فریبندگی سودای سبزینه را ابتر می کند. او خوب می داند که تیره آبی مبهم , به آنی قوه تشخیص مخاطب را می رباید و از خاصیت زرد بی خبر می کند .

« او» خوب می فهمد که ماندگاری رنگ ارجح تر از رنگ ماندگاری است که مرور تاریخ خاصیتش را تهی می کند و لکه بیرنگ بر سطح باقی می گذارد.

« او» بر بافت هم نگاهی دیرینه دارد . او به خوبی می فهمد که کدامین قلم مو را بر کدامین بافت شانه کند . او به خوبی تفاوت بوم و کاغذ و فابریانو و شیشه را درک کرده است تا تفاوت جذب پایدار رنگ بر سطح شان را به جذابیت ناپایدار گلاسه ترجیح دهد . « او» بر زیر و بم تارو پود بافت تجربه ای گرانبها یافته است و خود قلم مویی شده است که بافت ها را خوب می شناسد که چگونه بر هر بافت روان گردد . او صفا و ظرافت و باریک بینی قلم مو را به خشونت و تند و تیزی کاردک نمی ساید. « او» حتی ژوژمانهایش هم محشر است و به خوبی در دروس مختلفه فرهنگی هنری اسکیس هایش نمرات مقبول یافته است .

وعاقلان صاحب چنین صفات توصیف شده را خلاق نامند: میرحسین موسوی؛ پر از خلاقیت و تهی از هرتفکری از تملق و تزویر. همان نایاب این کهنه میدان فرهنگ و تمدن و هنر .

آری , او میرحسین است ,نه سیاست مدار , سیاست گذاری است که به ماندگاری می اندیشد تا ماندن.

من به باغ گل سرخ
درتمام شب سرد
روشنایی را خواندم با آب
 و سحر را به گل و سبزه بشارت دادم

جمشیدجام جم


 

نوشته شده توسط شقایق فریمان در جمعه یکم خرداد 1388 ساعت 13:44 موضوع | لینک ثابت


وقتي تلويزيون‌ ستاره ي سينما مي شود

 

حضور ستارگان طنزهاي 90 شبي تلويزيون در فيلم‌هاي سينمايي در چند سال اخير به رواج پديده كمدي تلويزيوني انجاميد؛ آثاري با ويژگي مشترك كه آشكارا سليقه مخاطب سينما را پايين مي‌آورند. مقايسه كمدي‌هاي دهه 60 و چند سال اخير نشان دهنده افول اين گونه محبوب سينمايي است. در سال‌هاي اخير پس از فروش فيلم‌هايي مثل "بله‌برون" و "شارلاتان" كه ملغمه كليشه‌هاي سرگرم‌كننده بودند، موجي به راه افتاد كه منجر به ساخت انبوهي كمدي كم‌هزينه و متاثر از طنزهاي شبانه شد.

ستارگان مجموعه‌هاي 90 شبي در سينما، آزادي بيشتري براي شوخي و مزه‌پراكني دارند و اين باعث مي‌شود دايره شوخي‌هاي سخيف و مبتذل گسترده‌تر شود. مقايسه بازي‌ها و بازيگران فيلم‌هاي كمدي با كمدين‌هايي كه در گذشته در سينما فعاليت مي‌كردند، نشانگر روندي نگران‌كننده در سينماي كمدي است و اين سينما براي جذب مخاطب به مجموعه‌هاي طنز تلويزيون نزديك مي‌شود.

....


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شقایق فریمان در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت


تحمل توهین به مردم وکشورم را ندارم

تازه ترین گفتگوی بهروز وثوقی در آستانه سال نو؛






 

آقای وثوقی ، خوشحالم که امسال هم با شما از سال نو صحبت می‌کنم...

بهروز وثوقی: سال نو را به هموطنان در سراسر دنیا خصوصا به ایرانیانی که ساکن ایران هستند تبریک می‌گویم و خوشحالم که هنوز هم زنده هستم و این شانس را دارم تا از طریق شما با هموطنانم یک گپ کوتاه داشته باشم.

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شقایق فریمان در دوشنبه دهم فروردین 1388 ساعت 11:42 موضوع | لینک ثابت


سلام به باغهای پراز اقاقی

 

 من به باغ گل سرخ

 در گشودند به باغ گل سرخ
 و من دل شده را
به سراپرده رنگین تماشا بردند
 من به باغ گل سرخ
 با زبان بلبل خواندم
 در سماع شب سروستان دست افشاندم
 در پریخانه پر نقش هزار اینه اش
خویشتن را به هزاران سیما دیدم
با لب اینه خندیدم
 من به باغ گل سرخ
 همره قافله رنگ و نگار
به سفر رفتم
از خاک به گل
 رقص رنگین شکفتن را
 در چشمه نور
 مژده دادم به بهار
من به باغ گل سرخ
زیر آن ساقه تر
 عطر را زمزمه کردم تا صبح
من به باغ گل سرخ
درتمام شب سرد
روشنایی را خواندم با آب
 و سحر را به گل و سبزه بشارت دادم 

  شعراز هوشنگ ابتهاج

 

بیاییدارزوکنیم که امسال سالی پراز محبت ودوستی وصلح حکمفرما باشد.

به امید ان روز


 

نوشته شده توسط شقایق فریمان در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 19:10 موضوع | لینک ثابت


فروغی جاودانه

 به بهانه بيست چهاربهمن سالمرگ فروغ شعرايران

وداع

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
 می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
 ناله می لرزد
می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
از تو ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب ‚ خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط شقایق فریمان در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 ساعت 14:1 موضوع | لینک ثابت


مردی شبیه هیچ کس

 

 

باران

آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر،
که به آسمان بارانی می اندیشید

و آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر باران،
که پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود

و آنگاه بانوی پر غرور باران را
در آستانه نیلوفرها،
که از سفر دشوار آسمان باز می آمد.

احمدشاملو

 


 

نوشته شده توسط شقایق فریمان در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 ساعت 19:49 موضوع | لینک ثابت


صداي پاي ...

  "آواز گنجشک‌ها" مجید مجیدی که بر اکران سینماهاست خط سیر اوج و فرود قهرمان در ترکیب با استعاره‌های پرداخته شده، مخاطب را وادار به پیگیری قصه‌ای ملموس و از جنس نگاه خاص فیلمساز می‌کند. خالق "آواز گنجشک‌ها" تلاش کرده با توجه به دغدغه‌های همیشگی خود نگاهی متعادل به درام‌پردازی و حرکت بر مسیر نمادها و نشانه داشته باشد.

مجیدی در هفتمین فیلم کارنامه خود پس از "بدوک"، "پدر"، "بچه‌های آسمان"، "رنگ خدا"، "باران" و "بید مجنون" ضمن توجه به مولفه‌های مشترک آثارش به نوعی قوام و یکدستی در ساختار و کلیت کار رسیده است. طبعاً رسیدن او به این نقطه می‌تواند برای مخاطبی قابل پیگیری باشد که این رد پا را در آثارش جستجو کرده و گام به گام با او جلو آمده باشد.

واقعیت این است که هر چند نگاه اغراق شده و نمادین مجیدی در "بید مجنون" حتی برای علاقمندان آثارش قابل قبول نبود و بسیاری را از وی ناامید کرد، اما حداقل این پیامد را به همراه داشت که واقعگرایی را به عنوان برجسته‌ترین نقطه قوت آثارش برجسته کند.

فیلم "بید مجنون" با نگاهی به شدت نمادین و استعاری از روابط و مسائل روزمره حتی از نوع دراماتیکش هم فاصله داشت و این گونه بود که در پیچ و خم‌ تعابیر فرامتنی از همه اتفاقات عرض مسیر زندگی یوسف (پرویز پرستویی) متوقف ماند.


 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شقایق فریمان در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 20:42 موضوع | لینک ثابت


آن بالا يكي او را دوست داشت

نیومن هرگز به آنچه "مزخرف" هالیوود می‌نامید چندان اهمیت نمی‌داد و ترجیح می‌داد در اجتماعی آرام در گوشه دیگر نقشه آمریکا زندگی و عشق دوگانه خود را در انجام امور خیریه و حضور در رقابت‌ها اتومبیلرانی دنبال کند.

با وجود تلاش نیومن برای دوری از شهرت، حضور در نقش ضدقهرمانان چشم آبی و خوش‌سیمای فیلم‌هایی چون "هاد"، "لوک خوش‌دست" و "بوچ کسیدی و ساندنس کید" باعث شد این بازیگر برنده اسکار هیچگاه جایگاه خود را به عنوان یک ستاره هالیوود از دست ندهد.

نیومن که در بیش از نیم قرن حضور سینمایی 10 بار نامزد اسکار شد، روز جمعه پس از مبارزه‌ای طولانی با بیماری سرطان در خانه کشاورزی خود در وست‌پورت ایالت کانکتیکات در 83 سالگی درگذشت و هنگام مرگ خانواده و دوستان نزدیک او کنارش بودند.

بازیگر فقید ماه مه امسال به خاطر آنچه مسائل مربوط به وضعیت جسمانی عنوان شد، از کارگردانی نمایش "موش‌ها و آدم‌ها" جان اشتین‌بک در سالن تئاتر وست‌پورت کانتری کناره‌گیری کرد. یک ماه بعد یکی از دوستان نیومن فاش کرد او به دلیل ابتلا به سرطان ریه در مرکز بیماران سرطانی اسلون ـ کترینگ در نیویورک بستری شده است. همان زمان، مارتا استوارت که او نیز از دوستان نیومن بود، روی سایت خود عکس‌هایی از بازیگر سالخورده را قرار داد که او را با ظاهری نحیف در یک مراسم خیریه نشان می‌داد، اما نیومن همچنان به خلوت خود وفادار ماند و در واکنش به اخبار مربوط به جدال او با سرطان ریه، در بیانیه‌ای گفت که حالش خوب است


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شقایق فریمان در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 ساعت 23:37 موضوع | لینک ثابت


زنی تنها اما مصمم

 

نگاهي به زندگي و آثاراينگريد برگمن

  در ميان   نام‌هاي بزرگ و به نوعي اسطوره‌هاي افسانه‌اي سينما بدون شك «اينگريد برگمن» جايگاه ويژه‌اي دارد. اين بازيگر سوئدي با استعداد خارق العاده‌اش و اشتياقي كه براي بازيگري داشت توانست به جايگاهي دست پيدا كند كه از او به عنوان يكي از سه بازيگر زن برتر در تاريخ سينما ياد شود.

«اينگريد برگمن» در 29 آگوست 1915 در «استكهلم» سوئد به دنيا آمد. او در همان كودكي و در سه سالگي مادرش را از دست داد. فقدان مادر باعث دلبستگي شديد او به پدرش شد كه يك عكاس بود. اما در 13 سالگي اينگريد، پدرش را هم از دست داد و عمويش سرپرستي او را به عهده گرفت.

علاقه وافر اينگريد به بازيگري تا بدان جا پيشرفت كه در سال 1933 وارد مدرسه سلطنتي هنرهاي دراماتيك در استكهلم شود. چهره زيبا و معصومش باعث شد كه در سال 1934 و در حالي كه فقط سه ماه از حضورش در مدرسه هنر مي‌گذشت اولين نقش سينمايي‌اش را در جلوي دوربين و در نمايشي با عنوان «عروس راهبه» بازي كند.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شقایق فریمان در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 16:16 موضوع | لینک ثابت


یادی از شیر دره پنجشیر

ما برای آزادی می رزمیم
زیرا زیستن در زیر چتر بردگی پست ترین نوع زنده گی است.
برای حیات مادی همه چیز را میتوان داشت آب نان و  مسکن. ولی اگر آزادی ما برباد رفت اگر غرور ملی ما درهم شکسته شد واگر استقلال ما نابود گشت در آن صورت این زنده گی برما کوچکترین لذت نخواهم داشت"

 احمد شاه مسعود


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط شقایق فریمان در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 15:31 موضوع | لینک ثابت